تبليغاتX
اشک مهتاب


اشک مهتاب

به تماشا سوگنــد و به آغــاز کلام

زن عشق می كارد و كینه درو می كند...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

برای ازدواجش ، در هر سنی ، اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...
نوشته شده در دوشنبه 1388/07/06ساعت 13:1 توسط سالومه| |

نوشته شده در دوشنبه 1388/06/02ساعت 12:58 توسط سالومه| |

ابر و ابریشم و عشق


هزار و يك‌ اسم‌ داري‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ «لطيف» را دوست‌تر دارم‌ كه‌ ياد ابر و ابريشم‌ و عشق‌ مي‌افتم. خوب‌ يادم‌ هست‌ از بهشت‌ كه‌ آمدم، تنم‌ از نور بود و پَر و بالم‌ از نسيم. بس‌ كه‌ لطيف‌ بودم، توي‌ مشت‌ دنيا جا نمي‌شدم. اما ...

زمين‌ تيره‌ بود. كدر بود، سفت‌ بود و سخت. دامنم‌ به‌ سختي‌اش‌ گرفت‌ و دستم‌ به‌ تيرگي‌اش‌ آغشته‌ شد. و من‌ هر روز قطره‌قطره‌ تيره‌تر شدم‌ و ذره‌ذره‌ سخت‌تر.
من‌ سنگ‌ شدم‌ و سد‌ و ديوار ديگر نور از من‌ نمي‌گذرد، ديگر آب‌ از من‌ عبور نمي‌كند، روح‌ در من‌ روان‌ نيست‌ و جان‌ جريان‌ ندارد.
حالا تنها يادگاري‌ام‌ از بهشت‌ و از لطافتش، چند قطره‌ اشك‌ است‌ كه‌ گوشه‌ دلم‌ پنهانش‌ كرده‌ام، گريه‌ نمي‌كنم‌ تا تمام‌ نشود، مي‌ترسم‌ بعد از آن‌ از چشم‌هايم‌ سنگ‌ريزه‌ ببارد.
يا لطيف! اين‌ رسم‌ دنياست‌ كه‌ اشك‌ سنگ‌ريزه‌ شود و روح‌ سنگ‌ و صخره؟ اين‌ رسم‌ دنياست‌ كه‌ شيشه‌ها بشكند و دل‌هاي‌ نازك‌ شرحه‌شرحه‌ شود؟
وقتي‌ تيره‌ايم، وقتي‌ سراپا كدريم، به‌ چشم‌ مي‌آييم‌ و ديده‌ مي‌شويم، اما لطافت‌ كه‌ از حد بگذرد، ناپديد مي‌شود.
يا لطيف! كاشكي‌ دوباره‌ مشتي، تنها مشتي‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ مي‌بخشيدي‌ يا مي‌چكيدم‌ و مي‌وزيدم‌ و ناپديد مي‌شدم، مثل‌ هوا كه‌ ناپديد است، مثل‌ خودت‌ كه‌ ناپيدايي... يا لطيف! مشتي، تنها مشتي‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ ببخش.

                                                                                                                                            عرفان نظر اهاری

نوشته شده در یکشنبه 1388/04/14ساعت 15:36 توسط سالومه| |

گل روز تولد

سالروز تولد و مغتنم شمردن آن براي جمع شدن دوستان و همدلان رسمي است باستاني شايد به قدمت و از دل آيين و فرهنگ ميترائيسم در سرزمين ايران باستان كه بعدها ارتش روم و سربازانش آن را به صورت گسترده اي در اروپا و سپس جهان پراكندند...

 بنا بر رسوم غربي هريك از ماههاي ميلادي گلي به نشانه تولد دارند:
ژانويه: ميخك

فوريه: بنفشه
مارس:نرگس

آوريل:نوعي گل از گونه عشقه و لوبيا
مه: آفتابگردان و زنبق دره

ژوئن: رز و پيچ عطاءالدوله
جولاي: گل زبان در قفا

آگوست:گلايل و زنبق

سپتامبر: فراموشم نكن هرگز! و شكوه صبحگاه(نوعي عشقه)

اكتبر: كالندولا و كامليا
نوامبر: داوودي

دسامبر: نرگس وگل مقدس(ميوه اين گياه از تزيينات كاج كريسمس است)

پس گل روز تولدم یعنی رز تقدیم به همه شما دوستان گلم البته در روز ۲۶ خرداد 

نوشته شده در دوشنبه 1388/03/25ساعت 11:9 توسط سالومه| |

خُردادگان یکی از جشن‌های ایران باستان بوده است.

روز ششم هر ماه به نام خرداد، امشاسپند مادینه موکل بر آب، نامیده می‌شود و ششم خرداد از ماه خرداد جشنی در ستایش از این امشاسپند برگزار می‌شود.

برخی زمان این جشن را در چهارم خرداد میدانند که به نظر استادان ایران شناس استفاده از گاهشماری یزدگردی برای اینکار نادرست است. خرداد یا هئوروتات به معنی تمامیت، کلیت و کمال است و نمادی است از مفهوم نجات برای افراد بشر. از کارهای عمده خرداد حمایت از آب است و شادابی گیاهان از اوست. همچنین خرداد مظهر تندرستی و سلامتی است. خرداد همواره در متون همراه مرداد، امشاسپند مادینه دیگر ذکر می‌شود. این دو امشاسپند با آب و گیاه ارتباط دارند. از آن جا که پاره‌ای از مراحل آفرینش مثل آب و گیاه به گونه‌ای طبیعی جفتند، پس پاسداران آنان نیز، خرداد و مرداد، بیشتر اوقات با هم می‌آیند. هدایای آنان ثروت و رمه چهارپایان است، به گونه‌ای که این دو نماینده آرمان‌های نیرومندی، سرچشمه زندگی و رویش هستند. هماوردان خاص آنها، دیوان‌ «گرسنگی» و «تشنگی»‌اند. همکاران خرداد، ایزد تیشتر و باد و فروهر پرهیزکاران هستند. خرداد امشاسپند در دوران حمله اهریمن، آب را به یاری فروهرها می‌ستاند. به باد می‌سپارد و باد آن را به شتاب به سوی کشورها می‌برد و به وسیله ابر می‌باراند.

در نامگذاری ماه‌ها، خرداد و مرداد در دو طرف ماهی هستند که نماد آن تیر یا تیشتر است و تیشتر ایزد باران است. در این جا هم ارتباط میان دو امشاسپند را با آب می‌بینیم. افزون بر این، در ملکوت خداوند، تندرستی و زندگی جاودان زیر نظر این دو امشاسپند بهره آدمی خواهد شد.

در بندهشن (آغاز آفرینش)، یکی از کتاب‌های پهلوی که بر اساس ترجمه‌ها و تفسیرهای اوستا تدوین یافته و در بردارنده اسطوره‌های مربوط به آفرینش، تاریخ اساطیری و واقعی ایرانیان، جغرافیای اساطیری و حتی نجوم و ستاره‌شناسی است، درباره این امشاسپند آمده است: «خرداد سرور سال‌ها و ماه‌ها و روزهاست؛ [و این] از این روی است که او سرور همه است. او را آب مایملک دنیوی است. هستی، زایش و پرورش همه موجودات جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست. چون اندر سال، [اگر] نیک شاید زیستن، به سبب خرداد است... او که آب را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه، خرداد [از او] آسوده یا آزرده بود. او را همکار، تیر و باد و فروردین است.»

نوشته شده در دوشنبه 1388/03/04ساعت 15:2 توسط سالومه| |

 

یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش
نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.
*
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ
است که تن هر سروی را تابوت می کند.


پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.


و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.


هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.

و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.

سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند.

پس قلبت را بیاموز که:                عشق کار نازکان نرم نیست         عشق کار پهلوان است، ای پسر

آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.

 

    

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/07ساعت 8:57 توسط سالومه| |

 

غنچه از خواب پريد           و گلي تازه به دنيا آمد           خار خنديد وبه گل گفت سلام 

 

  و جوابي نشنيد                  خار رنجيد ولي هيچ نگفت     

 

 ساعتي چند گذشت             گل چه زيبا شده بود             دست بي رحمي آمد نزديک

 

گل سراسيمه زوحشت افسرد       ليک آن خار در آن دست خليد و گل از مرگ رهيد

 

 صبح فردا که رسيد          خار با شبنمي از خواب پريد

 

    گل صميمانه به او گفت سلام .

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/19ساعت 15:13 توسط سالومه| |

تا حالا تو زندگیتون با کسانی روربه رو شدید که می تونند در حد توانشون کاری رو برای کسی انجام بدهند ولی این کار رو نمیکنند ؟

یا امکاناتی در دست دارند که نه خودشون از اون استفاده می کنند نه اجازه می دهند دیگران استفاده کنند ؟

من زیاد روبه رو شدم با این جور آدمها به همین دلیل دلم نیومد این موضوع رو  ننویسم.

واقعا اینها از زندگی چی میخوان؟

نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/19ساعت 14:37 توسط سالومه| |

هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...


و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

 

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟


و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند

 

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد

 ...

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

 

و خدا بود و عدم.
 جزخدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .

و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده اي داشت ...

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در شنبه 1388/01/08ساعت 13:7 توسط سالومه| |

نوروز بزرگترين جشن ملي ايرانيان سابقه‌اي هزاران ساله دارد. از گذشته هاي دور آريايي‌هاي ساكن در نجد (فلات) ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزاري مراسم ويژه و همراه با شادي و شادماني اختصاص مي‌دادند . برخي پژوهشگران ، ريشه تاريخي اين جشن را به « جمشيد پيشدادي» نسبت مي‌دهند و نوروز را « نوروز جمشيدي» مي‌خوانند.اما اين تنها روايت نيست. نوروز بهارانه‌اي است كه روايت هاي تاريخي درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است. نوروز جشن شروع فروردين يا «فرودگان » است كه يادآور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي‌پنداشتند كه در پنج شب، روان پاك مردگان، براي ديدار سامان زندگي و روزگار بازماندگان به زمين فرود مي‌آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا و سركشي مي‌شوند. اگر خانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت و شاد باشند، روان در گذشتگان شادمان و سرافراز برمي‌گردند. اما در غير اين صورت ، آنان اندوهگين و ناراحت به جايگاه خويش باز مي‌گردند و تا سال آينده چشم به راه مي‌نشينند.


درباره‌ي پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند. پس جمشيد دستور داد تا از شهد آن شكر ساختند و به مردم پيشكش كردند. از اين رو، آن را نوروز ناميدند.


هم چنين گفته شده كه اهريمن، بلاي خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد. اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و در پايان او را شكست داد. آنگاه خشكسالي، قحطي و نكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت. با بازگشت او، درختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدندو پس مردم اين روز را « نوروز» خواندند و هر كس به يمن و خجستگي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان تا به امروز باقي مانده است.


در استوره ديگر آمده است: نوروز نخستين روز پادشاهي جمشيد پس از ساختن كاخي با شكوه است و استوره ديگر نوروز را روزي مي‌داند كه جمشيد واحدهاي اندازه‌گيري را تعيين كرد. واحد اندازه‌گيري درازا، يك بند انگشت ( اينچ ) در پارسه به كار مي‌رفته كه هر واحد آن برابر ٢و٢دهم سانتي متر بوده است.


و روايتي كه در خيام نامه آمده از اين قرار است:
چون از اميري جمشيد ٤٢١ سال گذشت، ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه‌هاي بسياري ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديباي ابريشمي‌بافتند كه آن روز، روز اول « حمل » بود. پس جشني بر پا ساخته وآن را  نوروز ناميدند تا هر سال چون فروردين مي آيد، آن روز را جشن مي گيرند.
و اينگونه است كه نوروز ماندگار شد. چون با هنجار هستي و چيستي ( طبيعت ) مردمان سازش داشت، ايرانيان اين آيين را با همه دشواري‌هاي زمانه نگهداشتند و تااكنون كه به ما سپردند. ما نيز بي‌گمان نوروز را با همه خجستگي‌ها و شادي‌هايش به آيندگان خواهم‌سپرد تا در هماره تاريخ بماند.
 

                   دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست.

نوروز تان مبارك

 

نوشته شده در شنبه 1387/12/24ساعت 15:7 توسط سالومه| |


Design By : Night Skin